محمد بن حسين البيهقي
878
تاريخ بيهقى ( فارسي )
لشكر رود و دل ايشان خوش كند بدين حال كه رفت و از مجلس سلطان 1 اميدهاى خوب كند ، چنان كه خجلت 2 و غم ايشان بشود 3 . و درين باب استادم مثالى نسخت كرد و نبشته آمد و بتوقيع مؤكّد گشت و وى نماز ديگر اين روز 4 برفت . و ديگر روز اين 5 نامهء وزير رسيد بسيار شغل دل و غم نموده 6 بدين حادثهء بزرگ كه افتاد و گفته : « هر چند چشم زخمى چنين 7 افتاد ، بسر سبزى 8 و اقبال خداوند همه در توان يافت 9 ، و كارها از لونى ديگر 10 پيش بايد گرفت » و نامهء بواسحاق پسر ايلگ ماضى ابراهيم 11 ، كه سوى او نبشته بود از جانب اور كنج 12 ، فرستاده كه « رأى عالى را بر آن واقف بايد گشت و تقرّب اين مرد را ، هر چند دشمن بچه 13 است ، قبول كرد كه مردى است مرد 14 و با رأى و از پيش پسران على تگين جسته با فوجى سوار ساخته 15 ، و نامى بزرگ دارد ، تا بر جانبى ديگر فتنه بپاىنشود . » و سوى استادم نامهيى سخت دراز نبشته بود و دل را به تمامى پرداخته 16 و گفته « پس از قضاى ايزد ، عزّ ذكره ، اين خللها پديد آمد از رفتن دو بار 17 يكبار بهندوستان و يكبار بطبرستان . و گذشته را باز نتوان آورد 18 و تلافى كرد . و كار مخالفان امروز بمنزلتى رسيد كه به هيچ سالار شغل ايشان كفايت نتوان كرد كه دو سالار محتشم را با لشكرهاى گران بزدند و بسيار نعمت يافتند و دلير شدند . و كار جز به حاضرى خداوند 19 راست نيايد . و خداوند را كار از لونى ديگر پيش بايد گرفت و دست از ملاهى 20 ببايد كشيد و لشكر پيش خويش عرض كرد و به هيچكس بازنگذاشت و اين حديث توفير 21 برانداخت . اين نامه را عرض بايد كرد و آنچه گفتنى است بگفت تا آنگاه كه ديدار 22 باشد كه درين معانى سخن گشادهتر گفته آيد . استادم اين نامه عرض كرد و آنچه گفتنى بود بگفت . امير گفت « خواجه در اينچه 23 مىگويد بر حقّ است ، و نصيحت وى بشنويم و بر آن كار كنيم . جواب او بايد نبشت برين جمله ، و تو از خويشتن نيز آنچه درين معنى بايد 24 ، بنويس . و حديث بورىتگين 25 پسر ايلگ ماضى ، مردى است مهترزاده و چون او مردمان ما را امروز به كار است ، خواجه نامهيى او را نويسد و بگويد كه حال او را بمجلس ما بازنموده آمد ،